تبليغاتX
شاندل

شاندل

هدف ما از ایجاد این وبلاگ ترویج اندیشه بزرگان و زبان هنر است.

قسمتی از دیالوگهای فیلم سک / س و فلسفه محسن مخملباف که آن را  به صورت یک نوشته مجزا تنظیم کرده ام.

 

عمر پروانه‌ها فقط يه روزه. توي همون يه روز به دنيا مي‌آن، عاشق مي‌شن، بچه‌دار مي‌شن، به هيچ چيز فكر نمي‌كنند تنها پرواز مي‌كنند و گل‌هاي خود را بوسه مي‌زنند. پروانه‌ها در اون يك روز از ما بيشتر عمر مفيد دارند. من در اين چهل سال حتي به اندازة عمر يك روزة يك پروانه نزيستم....... همة عشق‌ها معلول چند حادثة پيش پا افتاده است. اگه من با اون هواپيما پرواز نمي‌كردم و يا اگه تو در اون هواپيما مهماندار نبودي. اصلاً عشقي اتفاق نمي‌افتاد.......

پر كن پياله را
كاين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي‌برد.
اين جام‌ها كه در پي هم گشته‌اند تهي.
درياي آتشند كه ريزم به كام خويش
گرداب مي‌ربايد و آبم نمي‌برد.

 

انسانها بیشتر با هم شرايط عاشقانه دارند تا رابطه عاشقانه . زن مرد را دوست دارد و مرد زن را اين عشق نیست ، يك معامله است.... نه دل بستن دو دلداده چيزي‌رو در جهان عوض مي‌كنه. نه جدايي دو دلداده چيزي رو از جهان مي‌كاهه. اين‌ها حوادث پيش پا افتادة بشريه. همه عشق‌هاي تاريخ جهان به اندازة سوارخ شدن لايه ازون بر زمين اثر نگذاشته. پس از عشق، يك ايدئولوژي نساز. عاشقي به عشق بايد دوام داشته باشه نه به وفاداري.عشق بهترين شغل دنياست. اما بيزينس خوبي نيست.....

ديگر كسي به عشق نينديشيد
و هيچ كس ديگر به هيچ چيز نينديشيد
در خيابان‌هاي سرد شهر جز خداحافظ خداحافظ صدايي نيست.

من فكر مي‌كنم عشق كه به پايان رسيد، كسالت بار مي‌شه. من از حضور دائمي زن‌ها و عشق مي‌ترسم. يك بار دوستي از من پرسيد وفاداري چيه؟ مي‌دوني چي جواب دادم؟ گفتم اول عشق گرمه و آخرش سرد. عشق معجزه يك لحظه است. هيچ معجزه‌اي اگه خودش دوام نيابد با هيچ قراردادي دوام نمي‌يابد.... همه چيزهاي جدي جهان براي من مضحكه. همة حرف‌هاي مهم يا فلسفه‌هاي مهم سفسطه است. ما تنها هستيم و تنهايي ما تقدير ماست. ما تنهائيم.... ما ناتوانيم از عشق دائمي. هر عشق تنها شعله‌اي است كوتاه كه از حوادث پيش پا افتاده شكل مي‌گيره. درواقع عشق ابدي وجود نداره.... هر معشوقه‌اي جزئي ناشناخته از راز عشق‌رو براي من گشوده. هر چند احساس مي‌كنم در جهان معاصر عشق واقعي زير خطره. ما چه مي‌دانيم. شايد عشق واقعي روي زمين داره مي‌ميره. همه عمر عشق‌رو جستجو كردم اما تنهايي رو يافتم. پس بگذار هر كس شمع تنهايي خودش رو روشن كنه.... عشق‌بازي فراموشي رنج‌هاي بودنه....

 

مي‌توونم تورو ببوسم؟فكر كردم اگه به جاي چهل سال، هزار سال عمر كرده بودم، الان توي هزار سالگي عشق ما، بوسه برام چه مزه‌اي داشت؟ قصة ليلي و مجنون و رومئو و ژوليت متعلق به گذشته است. ما به اين قصه‌ها ديگه نمي‌توونيم اتكا كنيم. ما به آزادي رسيديم. آزادي در سك / س. ولي وحشتناك اينه كه محروميم از عشق....

 

جسم من مال كسي است كه روحم‌رو تسخير كرده باشه... دقيقه‌ها اسمشون وقته ولي ماهيتشون عمره. عمر كوتاهه و براي حفظ عمر نبايد شرم كرد.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:13  توسط مرتضی نجفی پور  | 

شراب و سیگار

 

شراب یک لذت جسمانی صرف است و اصلاً تخیل را تحریک نمی‌کند. برای احضار رؤیاها و خلوت کردن با تخیلات، جین انگلیسی لازم است. مشروب دلخواه من مارتینی‌درای است. این مشروب اساساً مخلوطی از جین است با چند قطره ورموت، آمریکایها میگویندیک مارتینی‌درای خوب، باید مثل بارداری مریم عذرا باشد. . از ویسکی هیچ وقت خوشم نیامده. این مشروبی است که من از آن هیچ سر در نمی‌آورم. یک بار در صفحه راهنمایی‌های بهداشتی یکی از مجله‌های فرانسوی که فکر می‌کنم ماری‌فرانس بود، خواندم که جین دارویی آرام‌بخش و بسیار مؤثر برای وحشت از پرواز است. فوراً تصمیم گرفتم این توصیه را امتحان کنم. من همیشه از پرواز با هواپیما ترس داشتم. ترسی دائمی و تسکین‌ناپذیر. مثلاً وقتی یکی از خلبان‌ها با قیافه جدی در راهروی هواپیما از کنارم می‌گذشت، می‌گفتم: «یک خبری شده. ما حتماً گم شده‌ایم. از قیافه‌اش پیداستو اگر آن بیچاره قیافه شاد و خندانی داشت، می‌گفتم: «ببین چه خبر شده که دارد به ما قوت قلب می‌دهد از روزی که تصمیم گرفتم توصیه کذایی را به کار ببندم، انگار معجزه‌ای روی داد و اضطراب‌هایم ناپدید شد. از آن به بعد، قبل از هر پرواز با خودم یک بطری جین برمی‌داشتم. آن را در روزنامه‌ای می‌پیچیدم تا خنک بماند. قبل از پرواز هواپیما در سالن انتظار یواشکی چند جرعه بالا می‌انداختم و بلافاصله آرامش پیدا می‌کردم و آماده بودم با لبخند رضایت به پیشواز بدترین تکان‌های هواپیما بروم.

و اما سیگار

باده‌نوشی بدون سیگار امکان‌ناپذیرنیست. سیگاری که خوب با مشروب بسازد، به نحوی که توتون شاه باشد و باده ملکه، رفیق و شفیق همه زیر و بم‌های زندگی است. یار وفادار لحظات اندوه و شادی است. ما در تنهایی خود یا در حضور جمع سیگاری روشن می‌کنیم تا به یک شادی خوش‌آمد بگوییم یا بر یک اندوه سرپوش بگذاریم. سیگار برای حواس ما لذت‌بخش است. حواس بینایی، چشایی و بویایی ما را ارضا می‌کند. چه لذتی دارد وقتی ما از ستون مرتب سیگارهای سفید در زیر زرورق نقره‌ایشان سان می‌بینیم! من که هرگز حاضر نیستم با چشمان بسته سیگار دود کنم. دوست دارم قوطی سیگار را توی جیبم لمس کنم؛ آن را باز کنم؛ سیگار را وسط دو انگشتم فشار بدهم؛ کاغذ آن را روی لبم حس کنم؛ مزه توتون را با زبانم بچشم؛ آتش آن را ببینم؛ به آن نزدیک شوم و بالاخره گرمایش را در درونم احساس کنم. ناگفته نماند که سیگار و مشروب لذت